معنی حقوقی استاندارد و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی استاندارد و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه استاندارد در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : استاندارد برحسب مورد عبارت است از تعیین تمام یا برخی از خصوصیات و مشخصات هر فراورده از قبیل نوع، جنس، منشا، مواد اولیه اجزاء تشکیل دهنده، ترکیب، ساخت، نحوه استفاده، طرز نصب، کیفیت،…

Details

معنی حقوقی استاندار و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی استاندار و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه استاندار در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : استانداران در قلمرو مأموریت خود نماینده عالی دولت محسوب می‌شوند و مسئول اجرای سیاست عمومی دولت در حوزه مأموریت خود هستند و در کلیه امور اجرائی استان نظارت تامه و عالیه دارند. (ماده…

Details

معنی حقوقی استان و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی استان و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه استان در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : استان، واحدی از تقسیمات کشوری است با محدوده جغرافیایی معین، که از به هم پیوستن چند شهرستان همجوار با توجه به موقعیت‌های سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و طبیعی تشکیل می‌شود. (ماده 9 از…

Details

معنی حقوقی استاد و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی استاد و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه استاد در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : از این به بعد مدرسه ابتدایی دبستان و معلم آن آموزگار – مدرسه متوسطه دبیرستان و معلم آن دبیر – مدرسه صنعتی هنرستان و معلم آن هنرآموز – هر شعبه از مدارس عالی…

Details

معنی حقوقی اسباب تملک و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی اسباب تملک و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه اسباب تملک در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : تملک حاصل می‌شود: 1- به احیا اراضی موات و حیازت اشیاء مباحه، 2- به وسیله عقود و تعهدات، 3- به وسیله اخذ بشفعه، 4- به ارث، (ماده 140 از قانون مدنی)…

Details

معنی حقوقی ازکار افتاده ‌کلی و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی ازکار افتاده ‌کلی و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه ازکار افتاده ‌کلی در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : بیمه‌شدگانی‌که ‌حداقل دو سوم ‌توانایی‌کارخود را ازدست داده باشند ونتوانند با اشتغال ‌به‌کار سابق‌ یا کار دیگری ‌که مناسب با وضع مزاجی و حرفه‌ای آن‌ها باشد بیش‌ازیک سوم مزد‌یا‌حقوق‌سابق…

Details

معنی حقوقی از کار افتاده و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی از کار افتاده و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه از کار افتاده در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : از کار افتاده به کسی اطلاق می‌شود که از نظر جسمی یا روانی قادر به تأمین معیشت خود از طریق انجام کاریا حرفه‌ای که بدان وسیله امرار معاش می‌کرده…

Details

معنی حقوقی از کار افتادگی‌کلی و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی از کار افتادگی‌کلی و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه از کار افتادگی‌کلی در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : از کار افتادگی کلی عبارت است از کاهش قدرت کار بیمه شده به نحوی که نتواند با اشتغال به کار سابق یا کار دیگری بیش از (3)/(1) از درآمد…

Details

معنی حقوقی از کار افتادگی دائمی و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی از کار افتادگی دائمی و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه از کار افتادگی دائمی در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : از کار افتادن دائمی به کارمندی اطلاق می‌شود که کارمند آسیب‌دیده پس از اتمام معالجه به تصدیق شورای عالی پزشکی نظامی نه تنها قادر به انجام کار…

Details

معنی حقوقی از کار افتادگی جزئی و تعریف آن در حقوق موضوعه / ترمینولوژی حقوقی

معنی حقوقی از کار افتادگی جزئی و تعریف آن در ترمینولوژی حقوق   کلمه از کار افتادگی جزئی در قوانین کشور به شکل ذیل تعریف شده است : از کار افتادگی جزئی عبارت است از کاهش قدرت کار بیمه شده به نحوی که با اشتغال به کار سابق یا کار دیگر فقط قسمتی از درآمد…

Details