Site Loader
0

‍ ✔️آخرین عکس های شاه در ایران🔻

موقعی که می خواستیم برویم داخل،من کارت همراهم نبود،ولی گاردیها مرا می شناختند.یکیشان گفت ،”اسمت توی لیست نیست.“گفتم،”قضیه ضرب الاجل بوده. می خواهید بروید بپرسید.“به من می گفتند:حاجی دانیالی.گفتند،”حاجی دانیالی!روزنامه تان(اطلاعات) که دارد به ما فحش می دهد.خودت هم که آمدی عکس بگیری. اسمت هم که نیست.“گفتم،”میل خودتان است.می خواهید بروم.“خلاصه مرا راه دادند.خیلی هم عده کم بود.هفت هشت نفر بیشتر نبودیم.ایرانیها را راه دادند،اما خارجیها را راه ندادند.

خبرنگارها آمده بودند. شاه نمی توانست جواب سئوالاتشان را بدهد.حالش خوب نبود و آمادگی مصاحبه با خبرنگارها را نداشت.این اولین بار بود که من صدای ناله شاه را به گوش خودم شنیدم. وقتی که نخست وزیر بالاخره آمد،شاه داشت با مرتضی لطفی از تلویریون مصاحبه می کرد. آن روز لطفی را با جیپ روزنامه اطلاعات آورده بودیم،چون اعتصاب بود و تلویریون وسیله برای رفت و آمد کارکنانش نداشت.او مصاحبه اش را که تمام کرد،دیدم فیلم دوربینم را باید عوض کنم.شاه راه افتاد که از پله ها ی هواپیما بالا برود و من به سرعت دویدم بغل پلکان.یک دستم را گرفتم به نرده و با یک دستم دوربین را نگه داشتم و آخرین عکس را از شاه گرفتم.
این عکسی را که می گویم بالای پله هاست و تنهاست.دیدم که داشت ناله می کرد و می رفت و پایش کشیده نمی شد که برود.دستش از روی دست من که به نرده آویزان شده بودم، رد شد.دستش را گرفته بود به لبه نرده پلکان و خودش را به زور می کشید بالا.من هر جور بود دوربینم را میزان کردم و آخرین عکس شاه را در خاک ایران گرفتم .

شاه در تمام مدتی که منتظر بود بختیار بیاید،با دقت و نگرانی از اتاق مخصوصی که در آن بود،بیرون را تماشا می کرد و تک تک آدمها را از زیر نظر می گذراند:نگاهی بسیار عمیق و اندوهبار.فرق فرح با او این بود که فرح عجله داشت زودتر برود و یک جوری از شر شرایط و قضایائی که وجود داشت ،خلاص شود،ولی شاه این طور نبود،انگار خوب می دانست که این بار برگشتنی در کار نیست.

علت گریه شاه هم این بود که یکی از فرماندهان او خودش را روی پاهای او انداخت و گفت،”اعلیحضرت!نروید .تکلیف ما چه می شود؟“شاه شانه های او را گرفت و بلندش کرد و گریه اش گرفت و اشکش آمد .بعد اسپند دود کردند که فیلم دوربین من تمام شد و تا آمدم فیلم را عوض کنم ،این صحنه را از دست دادم،ولی بلافاصله دویدم و خودم را از پلکان آویزان کردم و عکسی را که گفتم ،گرفتم.یک عکس تکی که پشت سرش آسمان است،ولی حالت آدمهای مریض احوال را دارد و پایش ناراحت است.

✔️جعفر دانیالی , عکاس روزنامه اطلاعات
مصاحبه با ایران ، بهمن 95
سهند نامه

آخرین عکس

http://s9.picofile.com/file/8349194484/IMG_20190117_101707_687.jpg

Post Author: admin

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *